[Intro]
دنبالِ رویاهاش رفت و دید که دنیا چقدر پهنه
هر قدمِ کوچیکش پر از نورِ امیدِ تازه
[Verse 1]
دختری بود که با چشمِ روشن میدوید به سویِ فردا
هر لبخند میگفت: من میتونم، من میخوام بهتر بشم
سالها به آرامی گذشت، او با غرورِ ساده پیر شد
اما دلش هنوز به همان نورِِ کودکانه روشن ماند
[Chorus]
برای منِ او، زندگی همچون رودخانهست جاریه
از کودکی تا پیری، با امید به آسمان مینگره
دریاهای خاطرهها با دستِ سردِ روزگار میدوشه
اما عشق به زندگی هرگز از دل نمیره
[Verse 2]
موهایِ خاکستری شدند، چهرهها سفیدتر از برف شد
اما نگاهش پرِ سوال بود: آیا هنوز هم میشود عاشق شد؟
او از هر فصلِ زمان، همدمِ بیقراریِ قلبش را نگه داشت
تا بداند که هر مرحله از زندگی همان کودکِ رویاهاست
[Chorus]
برای منِ او، زندگی همچون رودخانهست جاریه
از کودکی تا پیری، با امید به آسمان مینگره
دریاهای خاطرهها با دستِ سردِ روزگار میدوشه
اما عشق به زندگی هرگز از دل نمیره
[Bridge]
اگرچه روزها عوض میشوند و سایهها میآیند
او میماند با همان نورِ درون که همیشه روشن است
[Chorus]
برای منِ او، زندگی همچون رودخانهست جاریه
از کودکی تا پیری، با امید به آسمان مینگره
دریاهای خاطرهها با دستِ سردِ روزگار میدوشه
اما عشق به زندگی هرگز از دل نمیره
[Outro]
دختری از جوانی تا پیری، ستارهای در شبِ شهر
میبیند که زمان میگذرد، اما رویاها میمانند همانجا