[Intro]
دریچههای شهر هنوز روشناند، من اما رو به رویاها مینگرم
[Verse 1]
پای من روی آسفالتِ خشکِ روزها، صدای موتورهای دورافتاده
عطر خاکِ بارانخورده با من حرف میزند، یاد مادر و خانهی دودگرفته
کودکی روی پشتِ دوچرخه، میچرخد میان خیابانهای شهرِ قدیم
و من اینجا راست میگویم به قلبم: هنوز میشود دوباره آغاز کرد
[Pre-Chorus]
چهرههای روشنِ پنجرهها یادآورِ راهی است که با دستِ تو میسازم
اگر صدایت بپیوندد به صدای دنیا، من هم میدانم چه میخواهم
[Chorus]
ای وطنِ من، چرا خوابِ رفتن میکنی؟
دلتنگِ گذشتهام، اما با هر نفس میخواهم بمانم
در همین خاکِ بارانخورده، امید من جوانه میزند
من پسرِ توام، با نامِ تو زندگی میکنم
[Verse 2]
پدر میگوید: رازش را با قلب پنهان کن تا آرام باشی
اما من با زبانِ کوچهها و لبِ برکههای شهر، حقیقت را میگویم
روایتِ خاندان، عطرِ قندِ شیرینیِ عید، حدیثِ جدّاها در قابِ پنجره
میدانم که آینده از کجا آغاز میشود؛ از همین تصمیمهایِ کوچیکِ امروز
[Pre-Chorus]
صداهایِ جمعهها در میدانِ شهر به من میگویند: تو تنها نیستی
تو هم بخشِ از این تاریخ، همان گونه که هویتِ تویی
[Chorus]
ای وطنِ من، چرا خوابِ رفتن میکنی؟
دلتنگِ گذشتهام، اما با هر نفس میخواهم بمانم
در همین خاکِ بارانخورده، امید من جوانه میزند
من پسرِ توام، با نامِ تو زندگی میکنم
[Bridge]
اگر زمان به من لبخند زد، با دستِ تو میسازمِ آینده را
بارها زیر آفتابِ تابستانِ شهر میدویدم تا یاد بگیرم که بمانم
[Chorus]
ای وطنِ من، چرا خوابِ رفتن میکنی؟
دلتنگِ گذشتهام، اما با هر نفس میخواهم بمانم
در همین خاکِ بارانخورده، امید من جوانه میزند
من پسرِ توام، با نامِ تو زندگی میکنم
[Outro]
شب که میشود، رویاها به خانهها برمیگردند و من دوباره میگویم: خانه همینجاست