[Intro]
در خاموشیِ شب، قصه از روی نقشهها میگذرد
بیصدا مثل باد، حقیقتها را میکشد به روشنایی
[Verse 1]
انیل باهarازِ چهرهای پوشیده، در شهرِ پول و ستارهها
میخواهد بفهمد زندگیِ عوام را، بیصدایِ غرور و فشار
رانندهٔ خانهِٔ لیلا شده تا نزدیکش گردد
برای دیدنِ دلِ کارگریِ روزانه که به رویا نمیبالد
[Chorus]
اما عشق، از سکوتِ شب میخواهد حقیقت را
اعتماد میسازد پل را میان دلها
هر دو با هم به قصدِ تغییر، از راهِ دور میرسند
آیا این داستانِ سادگی، پایانی درست میگیرد؟
[Verse 2]
لیلا با نگاهِ خیره به شکافِ بینِ رویا و واقعیت
میبیند که آن رانندهٔ خاموش چه جراتی دارد درِ خانه را روشن کند
پدرِ بیمارِ لیلا تا شمایلِِ امید را به جانِ او میسپارد
و کسب و کارِ کوچکِشان باِ نورِِِ چشمانِِ او جان میگیرد
[Pre-Chorus]
رازِ قلبِ انیل آهسته بیرون میزند، زبانِ احساس لا به لایِ سکوت
[Chorus]
اما عشق، از سکوتِ شب میخواهد حقیقت را
اعتماد میسازد پل را میان دلها
هر دو با هم به قصدِ تغییر، از راهِ دور میرسند
آیا این داستانِ سادگی، پایانی درست میگیرد؟
[Bridge]
رازِِ پول و نقابها کنار زده میشود
در شبی که حقیقت را با هم مینوشیم
اگر خانوادهها هم به آشتی برسند
راهِ جدایی را دوباره نمیخوانیم
[Chorus]
اما عشق، از سکوتِ شب میخواهد حقیقت را
اعتماد میسازد پل را میان دلها
هر دو با هم به قصدِ تغییر، از راهِ دور میرسند
آیا این داستانِ سادگی، پایانی درست میگیرد؟
[Outro]
اگر روزی دوباره چشمها به هم گشوده شود
میفهمند که قلبها، به دنبالِ همان رویا هستند
بیدار میشویم کنارِ هم، بدونِ نقاب و با همدیگر