[مقدمه (شروع آروم)]
[صدای تکمضرابهای تاریک گیتاراکوستیک و ویولنسل...]
عجب جنگی بود واسه به هم رسیدن...
بردیم، ولی تهش...
پوچ شد این برنده شدن...
[بند اول (صمیمی و روایتی)]
یادته؟ دنیا جلوی رو ما ایستاده بود؟
اما سپر کردیم سینه رو واسه این عشقِ حسود!
به هر دری زدم، به هر طوفانی تن دادم تا مال من شی،
خوشبختی چسبیده بود به سقفِ آرزوهامون، مثل نقاشی...
همه چی فوقالعاده، سهم ما از دنیا پر از نور،
خندههامون گوشِ فلک رو کر کرده بود، چه نزدیک و چه دور...
[پیشهمسرایی (شروع هیاهو و تعلیق)]
ولی یهو... نمیدونم چی ترک انداخت به شیشهمون،
یه سوزِ غریب وزید و پیچید توی ریشهمون...
[همسرایی (کوبنده و پرانرژی)]
[با ضربههای سنگین درامز و اوج گرفتن سازه]
به خودمون اومدیم دیدیم لبِ پرتگاهیم!
داریم سقوط میکنیم توی این روزای واهی!
خیلی زود... خیلی سرد...
سهم ما از اون همه دویدن شد فقط درد!
مثل باد رفتیم و خاطرهها دود شد،
قصرِ قشنگی که ساختیم به ثانیهای نابود شد...
[بند دوم (ریتم ملایمتر، پر از علامت سوال)]
چی شد دستایی که کوه رو جابجا میکرد، حالا اینجور سردن؟
ببین چطور آدمای شهر با بهت و حیرت نگامون میکنن!
ما که ارتشِ تقدیر رو زمین زدیم و با هم رد شدیم،
چی شد که تهش حریفِ بیپناهیِ خودمون نشدیم؟!
[پل / نقطه اوج فریاد (اوج نهایی کل ترانه)]
[با فریاد خواننده و موسیقیِ پرهیجان و سنگین الکتریک]
آخه بگو چطور؟! کی جادومون کرد؟!
چه جوری این آتیشِ گر گرفته، یهو شد خاکسترِ سرد؟!
رویاهامون چطور آوار شد روی سرِ جفتمون؟!
ای خدا... چی اومد سرِ عشقِ حسرتزدهی هر دومون؟!
[پایانی (سکوت ناگهانی و سقوط لالاییوار)]
[ریتم ناگهان قطع میشود، فقط تکنتهای غمگین پیانو]
مثل باد... خیلی زود...
بیصدا، بیهدف...
رفتیم و... چیزی ازمون نموند...